پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
وقتی که من بچه بودم
نوشته شده در دوشنبه 27 آبان 1392
بازدید : 2431
نویسنده : اسماعیل جباری

وقتی که من بچه بودم ، 
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحرخیزی پلک
تا
نارنجزاران خورشید .
آه ،
آن فاصله های کوتاه .
وقتی که من بچه بودم ،
خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد ،
و اشکهای درشتش 
از پشت آن عینک ذره بینی
با صوت قرآن می آمیخت .

وقتی که من بچه بودم ،
آب و زمین و هوا بیشتر بود ،
وجیرجیرک
شب ها
درمتن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز می خواند .

وقتی که من بچه بودم ،
لذت خطی بود
ازسنگ
تازوزه آن سگ پیر و رنجور.
آه ،
آن دستهای ستمکار معصوم.

وقتی که من بچه بودم ،
می شد ببینی
آن قمری ناتوان را 
که بالش
زین سوی قیچی
باباد می رفت –
می شد،
آری 
می شد ببینی ،
و با غروری به بیرحمی بی ریایی
تنها بخندی .

وقتی که من بچه بودم ،
درهرهزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تاخواب و بیداری خوابناکت
سرشار باشد .

وقتی که من بچه بودم ،
زورخدا بیشتر بود .

وقتی که من بچه بودم ،
برپنجره های لبخند
اهلی ترین سارهای سرور آشیان داشتند ،
آه ،
آن روزها گربه های تفکر
چندین فراوان نبودند .

وقتی که من بچه بودم ،
مردم نبودند .

وقتی که من بچه بودم ،
غم بود ،
اما
کم بود .

بیستم اردیبهشت 1347 - تهران / اسماعیل خویی






مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید

/images/anymous.png
مسعود در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام دوست من از وبلاگت دیدن کردم وبلاگ خوبی داری مخصوصا مطالبش عالی بود تو هم از وبلاگم دیدن کن ونظر هم بدی اگه خواستی میتونی از مطالبم استفاده کنی یعنی میتونی از مطالبم برای وبلاگت کپی کنی من در روز پیش از 3 مطالب در وبلاگم میگذارم اما به شرطی که لینکم کنی تا منم لینکت کنم

مدیر وبلاگ:مسعود





masoud200.loxblog.com



موضوع وبلاگم:اخبار بازیها



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران