پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
وقتی که من بچه بودم
نوشته شده در دوشنبه 27 آبان 1392
بازدید : 2432
نویسنده : اسماعیل جباری

وقتی که من بچه بودم ، 
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحرخیزی پلک
تا
نارنجزاران خورشید .
آه ،
آن فاصله های کوتاه .
وقتی که من بچه بودم ،
خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد ،
و اشکهای درشتش 
از پشت آن عینک ذره بینی
با صوت قرآن می آمیخت .

وقتی که من بچه بودم ،
آب و زمین و هوا بیشتر بود ،
وجیرجیرک
شب ها
درمتن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز می خواند .

وقتی که من بچه بودم ،
لذت خطی بود
ازسنگ
تازوزه آن سگ پیر و رنجور.
آه ،
آن دستهای ستمکار معصوم.

وقتی که من بچه بودم ،
می شد ببینی
آن قمری ناتوان را 
که بالش
زین سوی قیچی
باباد می رفت –
می شد،
آری 
می شد ببینی ،
و با غروری به بیرحمی بی ریایی
تنها بخندی .

وقتی که من بچه بودم ،
درهرهزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تاخواب و بیداری خوابناکت
سرشار باشد .

وقتی که من بچه بودم ،
زورخدا بیشتر بود .

وقتی که من بچه بودم ،
برپنجره های لبخند
اهلی ترین سارهای سرور آشیان داشتند ،
آه ،
آن روزها گربه های تفکر
چندین فراوان نبودند .

وقتی که من بچه بودم ،
مردم نبودند .

وقتی که من بچه بودم ،
غم بود ،
اما
کم بود .

بیستم اردیبهشت 1347 - تهران / اسماعیل خویی






زنده یاد احمد شاملو
نوشته شده در جمعه 26 مهر 1392
بازدید : 977
نویسنده : اسماعیل جباری

زنده یاد احمد شاملو

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

 

روزی که کمترین سرود 

بوسه است

 

وهر انسان
برای هر انسان
برادری ست .
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند 
قفل افسانه ایست
وقلب
برای زندگی بس است .
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
 
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی .
روزی که آهنگ هر حرف ، زندگی ست 
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست وجوی قافیه 
نبرم .
روزی که هر لب ترانه ایست
تا کمترین سرود ، بوسه باشد
روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود .
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم ... 
ومن آن روز را انتظار می کشم 
حتی روزی
که دیگر
نباشم .






دار3
نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر 1392
بازدید : 916
نویسنده : اسماعیل جباری






دار2
نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر 1392
بازدید : 1021
نویسنده : اسماعیل جباری






دار
نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر 1392
بازدید : 2025
نویسنده : اسماعیل جباری






مولانا -
نوشته شده در دوشنبه 08 مهر 1392
بازدید : 958
نویسنده : اسماعیل جباری

 

آینه دل چون شود صافی و پاک

نقشها بینی برون از آب و خاک

هم ببینی نقش و هم نقاش را

فرش دولت را و هم فرّاش را






اسامی 35 فیلم پویانمایی جشنواره کودک 27 اعلام شد
نوشته شده در سه‌شنبه 02 مهر 1392
بازدید : 937
نویسنده : اسماعیل جباری
  | چاپ |
اسامی 35 فیلم کوتاه، نیمه بلند و بلند ایرانی شرکت کننده بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان اعلام شد.
به گزارش ستاد خبری بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان، اسامی فیلم‌های کوتاه، نیمه بلند و بلند ایرانی شرکت کننده در جشنواره امسال اعلام شد و بر این اساس، 31 فیلم کوتاه و نیمه بلند پویانمایی و 4 فیلم بلند پویانمایی در جشنواره بیست و هفتم به شرح زیر به نمایش درخواهد آمد:


*آثار کوتاه و نیمه‌بلند پویانمایی
اجل معلق (شیوا ممتحن)، ایستگاه (ناهید صمدی امین)، آلزایمر (علیرضا هاشم‌پور)، بازی تمام شد (سیدمحسن پورمحسنی شکیب)، ببین من چه خوب می‌گم! (حمیدرضا بیات)، بچه گربه (شیوا صادق اسدی)، برادر کشی (کژال ملک‌زاده)، بزوک در حرکت (آزاد صفارزادگان)، بیداری (سیدحسن سلطانی)، جامانده (الهام سپهرجو)، جهنم دره (گلرخ الوان دارستانی)، چرا مگس را نباید کشت (فرهاد علیزاده)، حکایت کلاه غیبی (فاطمه جعفری)، خانم گل میخکی (سارا طبیب‌زاده)، خانه‌ای برای پروانه‌ها (منصور حیدری)، در برابر باد می‌ایستیم (سید حسن سلطانی)،  رقص قاصدک‌ها (وحید شاکری)، رویای من (محمد سلطان‌پور)، سکو (سلمان خورشیدی و امیر محمدزاده)، سلطان و آهو (پروین تجوید)، جان و باران (نجمه نامجو)، گار (علیرضا مهاجر)، گدا (محمدرضا غلامی)، گل سرخ (علیرضا آزادار ملکی)، ماه من (کیانوش عابدی)، مثل یک رویا (ملائکه فرهنگ ادیب)، مداد رنگی (سالار پویان و میلاد کریمی)، مرد پروانه‌ای (امیر مهران)، مورچه و کاموا (بهنام برنجی)، نه خانی اومده نه خانی رفته (اسماعیل جباری) و همسایه‌ها (حسن توکلی)

*آثار بلند پویانمایی

انار بانو (مسعود حاجی بابایی)، بهشت شداد (بهزاد مظاهری و علی ذکوی)، داستان زال (شادروان اسفندیار احمدیه) و قصه‌های بهجو (سلمان باهنر)
از بین این فیلم‌ها، اناربانو، بهشت شداد و قصه‌های بهجو در بخش مسابقه بین‌الملل و داستان زال در خارج از مسابقه شرکت می‌کنند.
بیست و هفتمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان با گرامی‌داشت نام پیامبر اکرم (ص) پدر آسمانی کودکان دنیا از پانزدهم تا نوزدهم مهرماه در اصفهان برگزار خواهد شد.





بازدید : 1060
نویسنده : اسماعیل جباری

از روی مروت ودادگری به روان راستی سوگند یاد می کنیم:

بفرمان نهاد

ازروی پاکی وپاکدلی ، از روی مروت ورادمردی ، از روی وفا ومردمی وسرانجام بفرمان خون وسرشت انسانی وناموس های ازلی که درچشم انداز تاریخ ماهمه جا پیشتاز وجان پناه انسانیت بوده وهست ، منشا اثر نیک وپدید آرنده تواناترین نیک برتر که بازتاب کننده هستی هاست سرافرازگردم . من با ژرف اندیشی ودوربینی جویان این هنرم. هنری بزرگ بادانشی سامانگر، باشناخت نیک های درونی خویش یعنی هنر خویش شناسی ، هنرخود یاری وهنر انسان سازی ، هنرساختن ساختمان بدنی وآفریدن هماهنگ های راستین از دروازه اندیشه که پیوسته به جهان معنی وهستی ناشناخته می ریزد. من به دریافتن گیتک به کلید ارزنده خود شناسی دست می یابم، ازسپهرستان های ایمان، آزمایش ، دانش ، خرد ، هنر ومهرمی گذرم تا به دروازه های خود یعنی وراء اندیشه ها درآیم. درسکوتم ... ره یافته سفری به درون خود می کنم .

به فرمان ازلی ، مویه وزاری را ننگ می دارم ، تملق نمی گویم ، فریاد ننگ آمیز فریب خوردگان را نمی شنوم . حق ناشناسان وپیمان شکنان را پاده افره سخت می دهم .

ازدروغ ، ناسپاسی ونیرنگ بیزارم . خواب آلودگی راگناه می شناسم . بدون تلاش ونبرد جاودانه حق هیچگونه درخواستی ازخدا ندارم. می جویم تازندگانی یابم. بیدارم ،هوشیارم، خسته نمی شوم ، می کوشم تاهمچون فرهنگ درخشان و دیرینه خود روان مردم گیتی را به نیروی راستی ومنش پاک توانا سازم تا آشتی پدید آورم. دروغ را زشت ترین گناه می دانم . هیچ نشانه ای به خود کم بینی وکهتری نمی بینم . خود فریبی را آفریدگار دروغ ودروغ را آئینه سرتاپانمای ناپاکی می دانم. دلهره ندارم . هرنکته که ازدیدگاه وآماج اندیشه هاست به دل می سپارم وباسروش نهان خودکنکاش می کنم. خود پسندی راکنارمی نهم،کلیدسرافرازی خویش رادرژرف انسانیت می جویم . دوگانه نیستم، آشنا به فلسفه ي  کار وکوششم . راست می گویم  ولو بیم جان باشد. دروغ نمی گویم ولو امید نان باشد. می کوشم تاهرگونه بدی وزشتی را ازخود دور سازم . به راز هستی بخش آگاهم . به اورنگ اپرای فرهنگ یعنی من ، خاک، خون ، خط، تاریخ ، کیش، مذهب ، فلسفه ، هنر، شعرویگانه بینی را راز سرافرازی می دانم . مهررا نخستین پدیده دروازه هستی وهمزاد هم آهنگی می دانم واز پرتگاه تعصب های بی پایه گریزانم . با آرمان انسانیت ، سربلند وپرشکوه زندگی می کنم وغرور آمیز زندگی را بدرود می گویم . به هر واژه ای که از زبان جاری گشت ارج می نهم . جان وروانم راازبندهای جانوری رسته وسر در کمند اندیشه می نهم .

از بلای خانمان سوز پدیده های رشک مانند: خود خواهی ، چشم وهم چشمی ، ناتوانی ، نابخردی ، دشمنی واز هرگونه کاستی در فروز های نیک دوری می جویم . در میدان ربایش خواسته ها در تلاش وکوششم .  پوشاک ساده می پوشم ، تندرستی رادر جان وروان می جویم  به چاپلوسی وپستی روی نمی آورم. آزادی وآزادگی را به جان می خرم. غم نامه های شوم وتبعیض ازهرگونه را باآرمان های بی مایه به سوی عدم می فرستم. سرآنکس را که خاکمال گدایی شدلگدکوب می کنم . در پیکار زندگی روئین تنم. گناهکاران گذشته رانفرین می کنم . ناهماهنگی گفتار بااندیشه راریشه مردم فریبی وآبشخور ناپاکی می دانم . پایداری و وفاداری در دوستی رافروزه های بایسته می دانم .  من براستی و درستی در خود فرو رفتم ،به جهان معنی ومفهوم این چند فرازمان در آرنگ پرشکوه وسازنده وخرمن دانش وبینش با آهنگی منش با آفرینش ازتابش اندیشه ی توانای انسانیت کامروا شدم .

سپاس ترا  ای پیر سخن ، آهنگ جاوید پیروزی را سرود کن ...

در اندیشه ام ... توآ






کیستی تو
نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور 1392
بازدید : 909
نویسنده : اسماعیل جباری

کیستی که من
این‌گونه
به اعتماد
نام خود را
با تو می‌گویم
کلید خانه‌ام را
در دستت می‌گذارم
نان شادی‌هایم را
با تو قسمت می‌کنم
به کنارت می‌نشینم و
بر زانوی تو
این‌چنین آرام
به خواب می‌روم؟
. . .
. . .
کیستی که من
این‌گونه 
به جد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ می‌کنم؟

احمد شاملو






دیدار مولانا و شمس
نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور 1392
بازدید : 968
نویسنده : اسماعیل جباری
شمس:

 هر زمان نوعی شود دنیا و ما

بی خبر از نو شدن اندر بقا

پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است

مصطفی فرمود دنیا ساعتیست

آزمودم مرگ من در زندگیست

چون رهی زین زندگی پایندگیست

مولانا:کیستی تو؟

شمس:کیستی تو؟

مولانا:قطره ای از باده های آسمان

شمس:این جهان زندان و ما زندانیان

حفره کن زندان و خود را وارهان

آدمی مخفیست در زیر زبان

این زبان پرده است بر درگاه جان

مولانا:کیستی تو؟

شمس:تیر پران بین و ناپیدا کمان

جانها پیدا و پنهان جان جان

مولانا: کیستی تو؟

شمس:رهنمایم همرهت باشم رفیق

من قلاووزم در این راه دقیق

مولانا:کیستی تو همدلی کن ای رفیق

شمس:در عشق سلیمانی من همدم مرغانم

هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم

هر کو که پری خوتر در شیشه کنم زو طرح

برخوانم و افسونش حراقه بلرزاند

مولانا:کیستم من کیستم من چیستم من؟

شمس:تا نگردی پاکدل چون جبرییل

گرچه گنجی درنگنجی در جهان

رخت بربند و برس در کاروان

آدمی چون کشتی است و بادبان

تا کی آرد باد را آن بادران

مولانا:هیچ نندیشم به جز دلخواه تو

شکر ایزد را که دیدم روی تو

یافتم زان نرگس جادوی تو . . .

.






💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران